خورشاه بن قباد الحسينى

113

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

بلاد خراسان در سر فتاده با لشكرى گران از آب آمويه عبور نموده به صوب هرات روان شد و در ظاهر هرات نزول نموده شهر را در محاصره گرفت و بعضى از امرا و لشكريان را به طريق نهب و غارت به اطراف ولايات خراسان روان گردانيد و عاقبت پاى جسارت از حدّ خود فراتر نهاده بعضى ولايت عراق را نيز تاخت كردند و در آن اثنا قاصدان بهرام ميرزا از طرف هرات به درگاه عالم پناه آمده عرضه داشتند كه كار مردم هرات به جايى رسيده كه گوشت سگ و گربه مىخورند . از استماع آن دو خبر عرق حميّت شاهانه به حركت درآمده در اوّل فصل ربيع سنهء تسع و ثلثين و تسعمايه [ 939 ] به عزم يورش خراسان جزم شد به جمع سپاه متفرّق فرمان داد . [ 86 ] شعر در روارو فتاد موكب شاه * نم به ماهى رسيد و گرد به ماه لشكر انگيخت بيش از اندازه * تيغها تيز گشت و كين تازه نالهء كرناى « 1 » رويين خم * در جگر كرده زهره‌ها را گم حضرت شاه خلافت پناه در حين توجّه به صوب خراسان ، شرف بيك كرد و سراجه سلطان و بعضى از امراى آذربايجان را به محافظت سرحدّ و ضبط بلاد آذربايجان بازداشته به سعادت و كامرانى روان شد و بعد از طىّ مفاوز و مراحل چون هواى خراسان از غبار موكب شاهى [ عطرساى ] « 2 » گشت و آوازهء توجّه سپاه قيامت نهيب در پاى هرات به سمع عبيد خان رسيد ، به قاعدهء معهود چون پشهء ضعيف نهاد كه از تندباد گريزان گردد ، پشت هزيمت نموده روى به صوب گريز نهاد و از ننگ بىغيرتى اصلا انديشه نكرد و اهل هرات از مژدهء وصول موكب ظفراثر مبتهج و مسرور شده شكر نعم الهى به جاى آوردند . و چون رايات ظفر آيات سايهء وصول بر حوالى دار السلطنت هرات افكندند ، ابو الفتح بهرام ميرزا و غازى خان با ساير امرا و اعيان شهر هرات به شرايط استقبال قيام و اقدام نموده نثارها كردند و مسرّتها نمودند . چون عبيد خان طريق بىغيرتى را شيمه و شعار خود ساخته بود و با عساكر نصرت مآثر در معرض معارضه و در مقام مقابله درنمىآمد و هرگاه كه ولايت خراسان را از وجود شريف حضرت شاه خلافت پناه خالى مىيافت جمعى

--> ( 1 ) . ب : كره نايى . ( 2 ) . ب : ندارد .